چگونه پُر مي شود حجم خالي احساس تو
بادهاي پاييزي چه بي رحم ترنّم سبز عشق را بر گونه هاي ما زرد مي كنند
از خودت پرسيده اي بر سرمان چه خواهد آمد
حتماً تا به حال خواب آينه را هم نديده اي وگرنه وجدانت درد مي گرفت
درست است عمري اسير رؤياهايت بودي
اما ديگر خواب بس است
بيدار شو
مي دانم با خيال زندگي پررنگ تر مي شود
شكل مي گيرد...
اما تا كجا
راستي امسال هم قرار است هر پرنده اي در هواي ستاره اش كوچ كند
جالب نيست؟
اما هنوز هم من و تو ...
لطفاً از عدالت خداوند سخن مگو، سنگ مي شوي
تنها ايمان داشته باش
البته آرزو هم سهمي از زندگي است
اميد هم ...
صدايت مي لرزد
ارتعاشات نگاه من
لرزش صداي تو
برايت آشنا نيست؟
يادت مي آيد
امواج گيسوانت را كه درياي دلم را متلاطم مي كرد
رنگت پريده انگار
نرو
شام را بمان
خداي ناكرده در راه نماني
كارهايت در قدرت ادارك من نيست
اسفند ماه 1380