‏نمایش پست‌ها با برچسب رباعي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رباعي. نمایش همه پست‌ها

زخمه عشق

در ساغر عشق كام غم مي جويم
در خاك رهش باديه ها مي پويم
مضراب زنم به تار با زخمه عشق
زنگار ز دل به ناي ني مي شويم

آبان ماه 1388

به تماشا سوگند

اي عشق تو را به روي زيبا سوگند
بر گنبد ده روزه ي مينا سوگند
يك روز بدون تو نپايد اين چرخ
آن روز كه آيد به تماشا سوگند

مرداد ماه 1381

خنده ي جام

ساقي دلم از عشق تو در دام شده
افسون شراب و خنده ي جام شده
زان شب كه به دل عشق تو الهام شده
سرمستي صد پياله در كام شده

خرداد ماه 1390

حاصل عمر

پوسيد دل از غم فراقت ساقي
مرديم دگر در اشتياقت ساقي
برخيز و به مِي بيا ببين حاصل عمر
آن بود كه شد به اتفاقت ساقي

ارديبهشت ماه 1390

خيال بد

با دامني از ستاره بر مي گردد
با يك دل پاره پاره بر مي گردد
عاشق به دلت خيال بد راه نده
معشوقه ي تو دوباره بر مي گردد

بهمن ماه 1389

گلوله ي برف

در قاعده ي دو روزه اي صرف شديم
هنگام عمل رسيد و پر حرف شديم
رؤياي غرور سبزمان باران بود
بازيچه ي يك گلوله ي برف شديم

دي ماه 1389

فاجعه

اي شعر دلم براي تو تنگ شده
احساس تو چندي است كه كمرنگ شده
اينگونه بيايي به خدا فاجعه است
اي شعر نيا، قافيه ام لنگ شده

اسفند ماه 1381

شاخه گل خشك

امروز دگر نامه ات از بر كردم
آن شاخه گل خشك تو پرپر كردم
تا اينكه كمي ياد تو كمرنگ شود
از ساغر غم گلوي خود تر كردم

بهمن ماه 1379

نيرنگ سراب

تا شهر تو اين جاده خراب است خراب
پيمان وفا نقش بر آب است بر آب
گاهي شبح تو در نگاهم پيداست
آن هم همه نيرنگ سراب است سراب

مرداد ماه 1380

چوبكاري

عمري به فراق بي قراري كردي
پاييز دل مرا بهاري كردي
در لحظه ديدار مرا اي بانو
با بوسه ي عشق چوبكاري كردي

اسفند ماه 1388

هم آغوشي

اي دخترِ رز، فدايِ شهدِ سُخنت
صد بوسه زنم به جامِ سرخِ دهنت
اي واي اگر وقتِ هم آغوشي تو
دستم برسد به ساقِ سيمينِ تنت

آذر ماه 1381

نفس هاي مسيحاييِ تو ...

ساقي ز ميِ عشق تو سرمست شديم
در راه غمت، پياله در دست شديم
در حُرم نفس هاي مسيحاييِ تو
انگار كه نيست بوده و هست شديم

خرداد ماه 1389

دختر رز

بر دختر رز، ظن به زنيّت نكنيد
ساقي چو منم، فكر كميّت نكنيد
پيمانه بياريد، شبي خوش باشيد
در كام كشيد و هيچ نيّت نكنيد

آذر ماه 1381

واژه هاي تكراري

گفتي كه بمان، از سر دلداري بود
گفتي كه برو، از تب بيزاري بود
كاش از تهِ هر نگاه مي دانستي
اين ها همه واژه هاي تكراري بود

شهريور ماه 1380

شب گيسو

عمريست خراب و خسته كوي تو ام
بي خواب نگاه شب گيسوي تو ام
يك بار اگر به بزم ما بنشيني
يك عمر دگر خودم دعاگوي تو ام

شهريور ماه 1380

لوح دل ...

بر لوح دلم شمايل روي تو بود
دل در تب آويزه ي گيسوي تو بود
گر قامتم از فراق تو خم مي گشت
آن هم به وفاي خم ابروي تو بود

تير ماه 1380

پرِ پرواز

انكار مكن تو نغمه ساز مني
معراج نگاهم، پرِ پرواز مني
دور از تو در انديشه پايان بودم
با آمدنت دوباره آغاز مني

بهمن ماه 1388

محرم راز

در خلوت عشق، محرم رازم كن
با بغض غمت دوباره همسازم كن
در وسوسه ناز و نياز اي ساقي
با آتش بوسه اي هوسبازم كن

فروردين ماه 1389

لجباز

امشب چه لوند و دلبر و ناز شدي
ويرانگر اين قلب هوس باز شدي
ديگر ز كدام دنده بر خاسته اي
اينگونه دوباره لوس و لجباز شدي

بهمن ماه 1388

خانه سياه است

چشمان تو لبريز نگاه است نگاه
دستان تو معصوم گناه است گناه
آن روز كه اسباب سفر بربندي
دور از تو دگر خانه سياه است سياه

مرداد ماه 1380