‏نمایش پست‌ها با برچسب دوبيتي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دوبيتي. نمایش همه پست‌ها

بغض کال

شکستی بغض کالم را شکستی
زدی کوپال و یالم را شکستی
در اوج آسمان سرمست پرواز
به سنگ عشق بالم را شکستی

تیر ماه 1390

شديم از ياد يكديگر فراموش

شبي آغوش گرمت چشمه ي نوش
شبي از عطر گيسوي تو مدهوش
كنون فانوس عشقت سرد و خاموش
شديم از ياد يكديگر فراموش

ارديبهشت ماه 1390

افسوس ...

در درون نطفه خاموشم مكن
جسم سردت را در آغوشم مكن
مي روي، افسوس اما تا ابد
نازنين هرگز فراموشم مكن

بهمن ماه 1389

دعا مي كنم ...

دعا مي كنم بغض شبنم شوي
شبي با گل و سبزه همدم شوي
دعا مي كنم مثل دامان باد
پر از عطر انفاس مريم شوي

بهمن ماه 1389

شراب واژه

دوباره از غزلم عطر خاك مي آيد
شراب واژه ز رؤياي تاك مي آيد
من و نگاه غم انگيز و خيس قافيه ها
كه پشت پاي تو چون اشك پاك مي آيد

دي ماه 1389

جادوي آغوش

نيمه شب مست از شرابِ خوابِ تو
مي شوم ديوانه ي بي تابِ تو
در تبِ جادوي آغوش تو ام
كِي رسد روزي شوم همخوابِ تو

ارديبهشت ماه 1389

گنج رنج

شعله ي جانسوز غم در جان و دل افروختم
مويه كردم، موي كندم، در فراقت سوختم
گنج رنجي كز عروجت شد نصيبم اي پدر
تا ابد در سينه ي پردرد خود اندوختم

تقديم به روح پاك پدر بزرگوارم
آذر ماه 1378

آه سرد سينه

داغ رويت ديدم و خون از دو چشمم ريختم
آه سرد سينه با سوز جگر آميختم
عاقبت امّا زماني درد پشتم را شكست
كز سر غم دست بر تابوت تو آويختم

تقديم به روح پاك پدر بزرگوارم
آذر ماه 1378

درمان

شعر هم درمان درد ما نشد
مرحمي بر اين دل تنها نشد
از كلاف پيچ در پيچ دلم
يك گره حتي به شعري وا نشد

بهمن ماه 1388

بغضِ تُردِ واژه

شبيه بغضِ تُردِ واژه هايي
هنوزم در نگاهم آشنايي
شكستم، زيرِ پا پوسيدم افسوس
زدي بر قلب من تيرِ جدايي

خرداد ماه 1389

سجاده ي عشق

دعايت كردم و دل را شكستم
سر سجاده ي عشقت نشستم
زماني ساقي ام بودي و امروز
هنوز از ساغر عشق تو مستم


خرداد ماه 1389

دخيل عشق

زدي بر ساغرم پيمانه ات را
ز غم آتش زدي پروانه ات را
دخيل عشق بستم بر نگاهت
پناه اشك كردي شانه ات را

خرداد ماه 1389

رسم خوشايند

زندگي بي تو مرا رسم خوشايندي بود
عشق در سينه به لب غنچه لبخندي بود
آمدي يك شبه بنياد دلم ويران شد
بشكند پاي تو الحق قدم گندي بود

خرداد ماه 1381

نمي دانم ...

من و عشقي كه پاك و بي ريا بود
من و قلبي كه با غم آشنا بود
نمي دانم از اين دنيا چه مي خواست
گمانم راهمان از هم جدا بود

خرداد ماه 1380

جادوي نگاه ...

نشستم منتظر عمري به راهت
كه يابم راز جادوي نگاهت
همين كه ديدمت از خاطرم رفت
شدم مبهوت چشمان سياهت

اسفند ماه 1388

خواب ديده اي ...

چشم مرا به مستي ي مهتاب ديده اي؟
لعل مرا به جام مِيِ ناب ديده اي؟
نه من اسير دام نگاهت نمي شوم
تيرت به سنگ خورد ببين، خواب ديده اي!

ارديبهشت 1380

بلور ماه

به آسمان چشم من، بلور ماه مي شوي
تمام شب فراري از غم پگاه مي شوي
سكوت و بغض و خاطره، تلاطم نگاه ما
و نيمه شب به خواب من پر از گناه مي شوي

بهمن ماه 1379

خاك عشق

باز امشب در فراقت رفته ام در لاك عشق
در نگاهم شعله ور بغض تو و ادراك عشق
آرزويت كهنه شد در كنج صندوق دلم
بس كه از فرط غمت عمريست خوردم خاك عشق

آذرماه 1388

رفيق نيمه راه ...

من و يك آسمان چشم انتظارت
من و دريايي از دل بي قرارت
رفيق نيمه راهم بودي افسوس
شكستي زير پا قول و قرارت

اسفند ماه 1388

حرف حساب ...

ما را اسير قوه ادارك مي كند
دل را درون مدفن غم خاك مي كند
ناخوانده، باز اين همه حرف حساب را
استاد مي رسد، همه اش پاك مي كند

آذرماه 1379