ای آنکه دل درمان شود از طینت دلجوی تو
ای آنکه دل خواهان شود پیوسته بیند روی تو
ای آنکه عرش آسمان می گسترد رنگین کمان
بر طاقِ خود تا بی کران با این خم ابروی تو
ای مرحم افگار من ای همدم و غمخوار من
ای ساغر سرشار من دل می خرامد سوی تو
ای ضامن شعر وصال ای صاحب جاه و جلال
همچون رضا با امتثال من می شوم آهوی تو
هر هفته در آدینه ها حیران شود آیینه ها
ای آرزوی سینه ها حیران شدم از خوی تو
در آستانت هر چه هست در پیش تو خوار است و پست
چوگان که می گیرد به دست عالم سراسر گوی تو
یا از می جام الست باید شوم حیران و مست
یا ساغری گیرم به دست پُر از شراب کوی تو
من غرق گرداب تو ام مست از می ناب تو ام
بیمار و بی تاب تو ام کی می رسد داروی تو
بر ریسمانی جاودان چنگی زنید ای عاشقان
من هم ز جمع بی دلان چنگی زنم بر موی تو
تو همچو خورشیدی به ابر هم منجیِ عالم ز قهر
گر بگذری بر بام دهر احیا شود از بوی تو
زیبا چنان پیغمبری سقّای حوض کوثری
هرگز ندارد دلبری چون پیچش گیسوی تو
مهدی جهان جویم تو را خُلد برین بویم تو را
همچون علی گویم تو را یا تنّنا یا هوی تو
مهدی به تو دل داده ایم از راه خود افتاده ایم
در هر زمان آماده ایم گیریم ما بازوی تو
من آن نگاه حسرتم افسون راه غربتم
سوداگر یک حاجتم عالم شود جادوی تو
شهريور ماه 1376
۲ سال قبل